خاطره بازی - اربعین

بسم الله الرحمن الرحیم

خاطره ی محمد رو میخوام براتون تعریف کنم.



صبحشون رو با یه آب انار مشتی شروع کرده بودن. امیر ازش پرسیده بود از حرم؟ گفته بود آره. طریق از همینجا شروع میشه دیگه، نه؟


محمد کفش هاش رو گذاشت توی کوله و پابرهنه راه افتادن ... الی الکربلا.


محمد میگفت چون زمان کم داشتیم، مجبور بودیم سریع تر بریم، و با استراحت کمتر، و حتی در اوج گرما ... روی آسفالت.


معمولا اونایی که یکم هیکلی ان، از ساعت دوم سوم به بعد کم کم سرخی پاهاشون شروع میشه. سرخی هایی که بعدا تبدیل به تاول میشن. محمد اما با این که جثه ی اونقدر بزرگی هم نداشت، اما به خاطر داغی آسفالت پوستِ پاهاش حساس شده بود.

امیر گفته بود کفش رو میپوشی؟ محمد اما تعریف میکرد که در جوابش گفته نه، حالا یکم دیگه بریم. و دستش رو داده بود دست امیر تا به عنوان عصا کمکش کنه. اما وسطای شب دیگه طاقتش طاق شده بود و زدن کنار جاده برای شست و شوی پا و پوشیدن کفش.


محمد نشسته بود روی صندلی و امیر پاهاش رو می شست.


در همین اوضاع و احوال یه آقای میانسال میاد و سلام علیک میکنه. محمد میگفت:" اومدپرسید چی شده؟ امیر گفت پاس تاول زده داریم میشوریم. مرده گفت ببینم؟ و سرش رو آورد نزدیک پا تا از نزدیک ببینه. یهو ناغافل یه دو ماچ کرد کف پا و خدافظی کرد و رفت!"


محمد میگفت خیلی شرمنده شدم. خیلی. اما امیر گفت به خودت نگیریا، پای شمای محمد رو که ماچ نکرد، پای خسته ی تاول زده ی زائر امام حسین رو بوسید. اگه به خودت گرفتی، خیلی در اشتباهی. کی هستی تو اصن؛ برو بابا !

۳ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
آقای مهربان

چالش اگه یه روز به سبک اصفهانی

بسم الله الرحمن الرحیم


اگه یه روز قرار باشه وبلاگ نویس ها را ببینم اولین کسی که برای دیدن انتخاب می کنم آقای گواراست. ترجیحا ما بریم مشهد مهمونی😂
بعد از اون طرف بریم شمال پیش میرزا مهدی 😂😂
تو راه برگشت بریم قم یه سر به جواد انبارداران بزنیم😅😅😂
آخرشم بریم پیش ن. .ا و یه کشک بادمجون کاشونی بخوریم😂😂😂😂
بعد که برگشتیم اصفهان هم یه سر بزنیم به مردی به نام شقایق😅😅😅😅😅
مشتاق دیدار دوباره آقامسعود هستم. امیر+ و محمدحسین و سرگشته و مثل دال هم که عزیز دل ما هستن. اگه شهرشون را مشخص کنن که عزیزتر هم ممکنه بشن😁

خانم ها هم که با شوهران بزرگوارشون صحبت کنیم و ببینیم کدوم شهرن 😁😁

اول از همه هم دلم برای تاب زدن با آقای دکتر و بحث فلسفی تنگ شده😔


خودمون هم مهمون دوست داریم
البته بعد از کرونا و با اجازه همسفر😊

۱۵ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
آقای مهربان

انتظاری که از بعضیا نداریم

بسم الله الرحمن الرحیم 


انگار آدم بعضی چیزا رو از بعضی کسا انتظار نداره !

شاید انتظار ماست که غلطه و مرز بندی میکنیم.


(1)

یکی از دوستای جنوبی دوران تحصیل که بهش نمیخورد آدم مذهبی ای باشه و کلا همچین حسابی من روش باز نمیکردم، خیلی برام جالبه که یه سری استوری هاش نه تنها نذهبی نیست، بلکه سخنرانی های آقای خامنه ایه. خودش و خانمش هم کلا آدمای خوشحالین :)


(2)

خیلی تو قید و بند خمس و زکات و نماز و اینا نیست. روی یه سندی که به نام من بود یه وام میخواست بگیره. اومده بود دم خونه که نامه بانک رو امضا کنم. میگفت من میتونستم بجات امضا کنم. هیشکی هم نمیفهمید. اما بانک به من اعتماد کرده و تو رو نکشونده بانک. دوست ندارم از این اعتمادی که به من کرده سوء استفاده کنم.


ماشین همسایه میخواست بره توی پارکینگ، ورودی پارکینگشون طوریه که یه درخت خیلی مزاحمه و باید با سختی رد بشن. تا اینو دید گفت اتفاقا کنار کارگاه ما هم یه همسایه ها جلو مغازه اش یه همچین درختی بود. و تعریف کرد که چطوری طرف برای منافع خودش درخت رو خشکونده. بعد داشت میگفت مردم چه نون هایی میخورن. این فرد آخرش چوب این کاری که کرده رو میخوره. به هیچ جا نمیرسه و ...


(3) ساعت 9 صبح بود و چهارباغ خیلی خلوت بود. با سرعت داشتم توی پیاده رو میرفتم که به بانک برسم، که یک نوای دلنشین توجهم رو جلب کرد. اول فکر کردم دعای عهد فرهمنده، دقت که کردم دیدم زیارت عاشوراس. سرمو بلند کردم ببینم صدا از کجاس که داره پخش میشه، دیدم توی یه بوتیک سانتی مانتال، یه دختر خانمی که حجاب ظاهریش رو اونقدرا هم رعایت نکرده، داره مغازا رو آب و جارو و مهیای ورود مشتری ها میکنه.


(4) از دوستای دوران دانشگاهم بود.  پروفایل اینستاگرامش رو که یکم بالا پایین کردم، معلوم بود که خونواده شون کلا از این خونواده های صمیمی ان. کلا همه باهم و با بقیه راحتن :)

توی مشخصاتش اول اسمش رو نوشته بود.

خط بعدی نوشته بود:

یابن شبیب ان کنت باکیا لشئ فابک للحسین

همین!


انگار آدم بعضی چیزا رو از بعضی کسا انتظار نداره !

شاید انتظار ماست که غلطه و مرز بندی میکنیم.

نمیخوام جنبه ی منفی این افراد رو نادیده بگم یا بگم مهم نیست یا هرچی.

اما میگم نکنه بقیه با یه خلوص نشون دادن توی یه جایی، از منِ ریشیِ ظاهر سازِ اهلِ نماز و روزه و خمس آنچنان جلو بزنن که ...

خدا بهمون رحم کنه.

امام حسین به همه مون رحم کنه.

حضرت زهرا نگاهمون کنه.



+ همسفر یه بار گفت چرا همین مطالب وبلاگ رو توی اینستاگرام نمیتویسی که مخاطبا بیشتر باشن. اعتقادم این بوده و هست که مخاطبای وبلاگ کمیت پایین اما کیفیت بالایی دارن برعکس اینستاگرام که کمیت بالا اما کیفیت پایینی داره.

علی الحساب اینستا رو چند وقتیه فعال کردم!

۱۸ نظر موافقین ۱۳ مخالفین ۰
آقای مهربان

شهیدانی که هیچ وقت از شهادتشان باخبر نمی شویم...

بسم الله الرحمن الرحیم

در زمان جنگ آدم از خانواده ش دل میکنه و میره. اگه این دل کندن خیلی سخت باشه در حد سوریه و یه کشور دیگه و غم غربته. ولی سخت ترین جای کار جنگ امروز ما اینه که دشمن رو میاریم توی خونه کنار زن و بچه مون. این سخت تر از دل کندن از خانواده و رفتن به جنگه. خدا به همسفرها صبر و اجر بده که بیش از ما در حال جنگ اند.


لینک (کلیک کنید)
دکتر کیوان محمدی و دکتر فهیمه ثابت زوج پزشک داوطلب مدافع سلامت بودند. چند روز پیش دختر هشت ساله شان ویانا بر اثر کرونا رفت (شهید شد) و خودشان ماندند...


موافقین ۱۲ مخالفین ۰
آقای مهربان

چالش رای گیری وبلاگ های برتر

بسم الله الرحمن الرحیم


یک چالش رای گیری ظاهرا راه انداختن تا وبلاگ های خوب توی موضوعات مختلف معرفی بشن.

شرکت توی رای گیریش میتونه به پیداشدنشون کمک کنه :)

اطلاعات تکمیلی با کلیک روی اینجا.

۱ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰
آقای مهربان